می دونم هنوز چند روز مونده، اما گفتم شاید نتونم اون روز بیام، گفتم بذار از الان برم پیشواز اتی جان تولدت مبارک مبارک ان شالله بهترینا در انتظارت باشه عزیزززززززززززم مخصوصا همونی که می دونم منتظرشی (شوهر چیه ضایع؟؟!! اینم کیک تفلدت کیکش خارجیه ها بمیرم برات که باید به عکسش دلخوش باشییی حالا خودمونیم اتی ابن همه عجله واسه بزرگ شدن چرا؟ گفتم که هر چه قدرم بزرگ شی بازم از من کوچیکتری انگار همین دیروز بود تولد سال قبلت اتی، آمار و گارسون خوش زبونو و پیاده شدنت و ...ان شالله بارم از این کارا می کنی دیگه؟ نه؟ نه ولی این بار خودتم بخوای من و سمیرا دیگه نمی خوایم، به تف و لعنت های بعدش و درد و کوفتاش نمی ارزه!! والااااااااااا حالا پاشو یه قر بده ببینم باریکلااااااا خسته نباشی دوست دارم اتی دوست داریم من و سمیرا دوست داریم من و سمیرا و دال دوست داریم من و سمیرا و دال و میم دوست داریم من و سمیرا و دال و میم و میم دوست داریم من و سمیرا و همه اونایی که داستانشونو هیچ وقت برامون نگفتی موذمار خانوم خسته ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري شوق پرواز مجازي بال هاي استعاري لحظه هاي كاغذي را، روز و شب تكرار كردن خاطرات بايگاني، زندگي هاي اداري آفتاب زرد و غمگين، پله هاي رو به پايين سقفهاي سرد و سنگين، آسمان هاي اجاري با نگاهي سرشكسته، چشمهايي پينه بسته خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري صندلي هاي خميده، ميزهاي صف كشيده خنده هاي لب پريده، گريه هاي اختياري عصر جدول هاي خالي، پاركهاي اين حوالي پرسه هاي بي خيالي، نيمكت هاي خماري رونوشت روز ها را، روي هم سنجاق كردم: شنبه هاي بي پناهي، جمعه هاي بي قراري عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري روي ميز خالي من، صفحه ى باز حوادث در ستون تسليت ها، نامي از ما يادگاري ...
از دوری صیاد دگر تاب نیارم چون پرتو خورشیداگر رو بکشانی در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم
مبارک
مباررررررررررررررررک 
![]()
![]()
آبرو ریزی نکن، کادوتو می گم بابا
)![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()

بازمم تولدت مبارککککککککک عزیزززززززززززززززززززززم![]()
![]()
همیشه شاد باشی![]()
![]()


ای طرفه نگارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
از ناوک مژگان چو دو صید تیر پرانی
بر دل بنشانی
وای از شب تارم
از دیده ره کوی تو با عشق بشویم
با حال نزارم
برخیز که داد از من بیچاره ستانی
بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شیرین به سخن بازگشائی
خوش جلوه نمائی
ای برده امان از دل عشاق کجائی
تا سجده گزارم
گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ورنه ز وجودم اثری هیچ نماند
جز گرد و غبارم...
| Design By : Night Skin |

