تبليغاتX
یادداشت های گم شده


یادداشت های گم شده

 

سمیه جونم زیاد حسادت نکن عزیزم ایشااله نوبت خودتم میشه به زودی البته من دلم زیاد روشن نیست ولی نباید دوستمو ناامید کنم(اینو تو دلم گفتم)

سور هم باشه وقتی حق طلاق رو گرفتم(گرچه ته دلم میگه این سور رو نگه دارم تا با سور عروسی خودت یر به یر بشه که البته ممکنه خیلی طول بکشه گناه دارین)

به هر حال نباید زیاد توقعت بالا باشه ما اول زندگی هستیم باید آجر رو آجر بذاریم تا بنای زندگیمون بالا بیاد دخملمممممممممممممم

اینقدر به گوشی من حسودی نکن مادیگرا!! اگه گوشیت ترکید من حاضر به دلداری دادنت نیستم.

قراره اولین تعطیلاتمون رو بریم ولایت:شهر سرسبز شهریار

سعی میکنم از ته مونده انگورا یه کم برات بیارم. .  گرچه فکر نکنم زیاد بتونی رو مدت دوستیمون حساب کنی عزیزممممممممممممم

 

دوشنبه هفتم مرداد 1387 17:54 عاطفه| |

دنی آمد...دنی با یک دسته آمد

 

 

عاطفه و دانیال عزیز نامزدیتون مبارک

 

 

اتی و دنی

 

 

خوشحالم که بالاخره همه چی به خوبی تموم شد

دیدی گفتم من دلم روشنه

من و سمیرا یه سور جداگانه می خوایما، فکر نکن می تونی بپیچونی

واااااای اتی نمی دونی چه قدر خوشحالممممممم

الهی خوشبخت بشیییییین

 

(ببخشید اتی جان انقده ذوق زده ام الان که دیگه نشد دنبال عکس شبیه تری بگردم)

 

 

جمعه چهارم مرداد 1387 12:37 سمیه| |

 

 

من حرفی برای زدن ندارم سمیه جان اینقدر گیر نده . . . .

علاوه بر اون وقتی نمیشه به دوستان سر زد نوشتن چه حاصل؟؟!!!

 

 

سه شنبه یکم مرداد 1387 23:7 عاطفه| |


Design By : Night Skin