تبليغاتX
یادداشت های گم شده


یادداشت های گم شده

 

 

چه سرخ باشم و چه سفید. .و به هر نحوی از من استفاده کنن از ازل تا به ابد بهشتیم.

وقتی که بزرگ شدم و منو از" بابا درخت" چیدن همه  ما رو توی جعبه گذاشتن و بعد از کلی بالا و پایین پریدن بین راه وارد یه جای خیلی شلوغ شدیم و 2 روز بعد یه خانم منو خرید و به خونه شون برد تا پسر کوچیکش منو نوش جان کنه، بعد ازاینکه پسر از مدرسه اومد مامانش منو داد تا بخوره اون هم  کلی غرولند کرد و دور از چشم مامانش بعد از 2 تا گاز منو انداخت آشغالی. قبل از اینکه قاطی آشغالای دیگه بشم یک دختر بچه منو پیدا کرد و با ولع شروع به گاز زدن من کرد ، خیلی ذوق کرده بود، انگار تو عمرش سیب ندیده بود.من خیلی کیف میکردم. .

الان توی بهشت احساس خوبی دارم . . .خوشحالم که نیمه کاره به آخر نرسیدم. . .

 

 

 

 

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 19:59 عاطفه| |

 

 

نمیدونم و همین منو سخت آزار میده که چرا هیچ مردی نیست منو امیدوار کنه آدم بودن اصلا مشکل نیست

 

 

 

چهارشنبه هشتم خرداد 1387 21:27 عاطفه| |

 

خواب دیدم که مال من شده ای

من پرندم، تو بال من شده ای

 

خواب زن چپ است می گویم:

نکند بی خیال من شده ای؟؟!!

 

شنبه چهارم خرداد 1387 18:42 سمیه| |


Design By : Night Skin