هان!! . . . با تو هستم ای پلیس وظیفه شناس!! که برای ادای وظیفه ای که من هنوز در چرایی این وظیفه تو سوال و تردید دارم جلوی مترو کمین کرده ای تا تو این سرما بتونی در وجود دخترهایی که بی خبر و سرخوشانه بیرون میان چنان سرما و لرزشی ایجاد کنی که برف با همه این قدرتش نتونست. هان !! با تو هستم ای سرگزوه!! که همه تکالیفی رو که در تعریف شغل تو اومده انجام نمیدی، در صورتی که حقوق دریافتی تو برای همه اون وظایف در نظر گرفته شده. تا به حال شده به این موضوع فکر کنی که چرا حقوقت رو کامل دریافت میکنی ولی فقط نیمی از وظایفت رو انجام میدی؟؟ نمیدونم چرا نمیتونم به اون نیمه گمشده وظایفت و اینکه درد وجدان رو چطور نادیده میگیری فکر نکنم!! با تو هم هستم ای کسی که قصد دوستی داری!! ولی اونو با معامله اشتباه گرفتی و منو با کاسب. داری سعی میکنی منو با خبرهای دست اول که به گوشم ناآشناست جذب کنی شاید که رشته الفتی بین ما ایجاد بشه که با هر خبر دیگر تو گره دیگه ای بر این رسن بیفته تا رشته دوستیمون محکم و محکم تر بشه. . قصد رنجشی در کار نیست. . اما من خریدارش نیستم. پی نوشت: به قول پیر سمرقند "همه زمانه دگر گشته است" خسته بودی از زندگی تلخی که داشتی و تندی رفتار آدماش... توی رویاهای شیرینت دنبال کسی می گشتی پر از شور زندگی... شیرین عقل، شور چشم، گوشت تلخ، تند مزاج رو... آقا ببخشید، اگه به هم ریخت مزاجت... شاید هم ایده آل های ازدواجت... تو در هیاهو و دلمشغولی ها و گرفتاری ها غرق شدی و من ساکت و آسوده به این همه تشویش تو میخندم!! و من برای این آرامش به نادانی محکومم چون نسبت به آنچه که تو میدانی جاهلم. و من عمر کوتاهتری دارم نسبت به تو. و شاید به همین دلیل است که خیال میکنی تو فهم بیشتری داری نسبت به من!!. . و در همین خیالات غلطت گمان میکنی من همه چیز را ساده انگارانه میبینم ولی تومیتوانی پیچیدگی ها را بفهمی. از هر چیزی به راحتی میتونی به ورای اون پی ببری اما من در خیال تو کودکی هستم که بیشتراز نوک دماغم را نمیتوانم ببینم. تو گمان میکنی خیلی فکرهای بزرگی داری اما ندونستی و نخواستی بفهمی که تو کله کوچیک من افکار بزرگتری پرسه میزنه تو سعی میکنی به من بفهمونی چقدر دیدی و شنیدی و اندوختی و من تو خیالم به این نصیحت های کودکانه ت میخندم چون توی عمر کوتاهترم بیشتر از تو دیدم وچشیدم و اندوختم .. تو بزرگتری اما بزرگ نیستی!!. . . . . جاه طلب، برات متاسفم تو منودست کم گرفتی. به اتفاق آراء (سمیه و اتی ) - زیباترین کامنت ها متعلق است به مسعود عطائی از وبلاگ سایه تاریک - بامزه ترین کامنت ها متعلق است به طاهره از وبلاگ ناگفته های جودی - شدیداللحن ترین کامنتها متعلق است به ناصر از وبلاگ به وقت سنگسر برای پست های: آه اگر از پس امروز بود فردایی، پارادوکس و اگه گفتی من کیم؟!!. و اما. . . - " ای بابا تو دیگه کی هستی " ترین مخاطب وبلاگ یادداشت های گمشده : فرانک جون از وبلاگ پراکنده گویی های یک دخنر ایرانی٬ به خاطر شباهت های زیاد فکری و احساسی . - " یار غار" ترین مخاطب وبلاگ یاداشت های گمشده: لیمو جون از وبلاگ عشق یعنی ما٬ به خاطر نگاه دقیق و تحلیل های خوب و زیباش. - "مخاطب این چنینم آرزوست" ترین مخاطب وبلاگ یاداشت های گمشده: مائده جون از وبلاگ دل نوشته ها٬ به خاطر کامنت های امیدوار کننده و سرشار از انرژی. - "خوشحال " ترین مخاطب وبلاگ یادداشت های گمشده : حسن از وبلاگ "عصر جدید" به خاطر. . . (بدون شرح) در عین حال باید بگیم که کامنت های همه دوستان برای ما با ارزش، مهم و قابل احترامه. ولی بعد از بررسی و مرور دوباره کامنت ها تصمیم گرفتیم بهترین ها رو از نگاه خودمون انتخاب و ازشون تقدیر کنیم، البته برای خیلی از کامنت ها هم نتونستیم عنوان مناسبی پیدا کنیم و تو جشنواره شرکتشون بدیم. در هر صورت از لطف همه کسانی که ما رو از نظرات خوبشون بی نصیب نمی ذارن و نتونستیم ازشون نامی ببریم هم تشکر میکنیم. بیست و چهار سال است که در پیله تنهایی خود می لولم چرا که پروا دارم از پر وا کردن در زمانه ای که گل هایش همه خوارند . . . پرنده هایش نیز از پرواز از حتی یک دهن آواز در آسمان تنگ چشم مردمانش سخت بیزارند . . . پس دیگر خیالات ابریشمی نباف که شاید من از شوق پرواز، پر در بیاورم که یک روز شاید از پیله ام، _ از این عشق بی پدر _ سر در بیاورم چرا که حسرت پرواز من همیشگی ست منی که میخواستم بال تو باشم و حالا وبال تو . . . پس دیگر پیله نکن که پروانه ام کنی تنها مرا زیر پر و بالت بگیر و برای همیشه پروانه ی پرواز مرا باطل کن . . . قوی باش، سرد باش، محکم باش، با هر تلنگری که نباید به این راحتی میدان را خالی کنی!! چه گیسوان بی اراده ای هستیدکه با هر ساز باد به رقص درمی آیید و هارمونی ارکستر را بر هم میزنید!! چه دماغ نازک نارنجی ای که با یه سرمای کوچولو فوران میکنی و دست را به امداد می طلبی تا با دستمالی دماغه ی تو را بپوشاند تا مانع فورانت شود !! چه لب های بی خیالی که با هر خنده، بی محابا به این سو و آن سو کشیده می شوید و با هر شگفتی به راحتی سقوط میکنید و آویزان میشوید!! از تو هم در عجبم گونه ی عزیز که همیشه گرفته ای و توی لک و چه موانست غریبی با استخوان ها پیدا کرده ای !! ضعف و سستی را از خود دور کنید که زین پس با هر اتفاقی نباید تا این حد از خود واکنش و انعطاف نشان دهید. . . .مراقب باشید که کودتا در راه است.
که تصمیم گرفتی بچشی طعم بودن با این دختر
جشنواره کامنت برتر ![]()
:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

