بزرگ شدیم،دور شدیم، دیوار غرورمون بلند و بلندتر شد،چراغ خنده هامون رو خاموش کردیم و به میخ بزرگ زنگ زده ی تقدیر آویزان. . . دیروز قدم هامون رو تند کرده بودیم و گام هامون رو بلندتر شاید که به . . برسیم.بین راه،اما. . من ناشی بودم و بلندی روبروی خودمو ندیدم(کوتاهی از من بود یا بلندی از مانع هنوز هم. . .نفهمیدم)،اجازه ندادم بیفتم،پس بلند شدم. مانع،اما. . از سرعتم کم کرده بود،برای چه و به کجا میدویدم؟؟!!یادم رفته بود،سردرگم شده بودم. مانع گفت: تند میدویدی و بی امان،آهسته برو و پیوسته.عجول شدی . . و. . . طمع کردی . . .تامل کن. "هر چیزی که جلوی راهمو بگیره لزوما مانع من برای رسیدن نیست" دوباره راه میفتم. . به تو شاید دیر رسیدم. . . اما رسیدم،گویی بعد مسافت تو رو هم خسته کرده،من حرفی ندارم از عقب افتادنم بزنم" هر حرفی برای گفتن نیست" ،تو هم خاموشی. . . و خاموشی جدایی ساخت. من و تو فرق کردیم،بزرگ شدیم، شوخی های زندگی رو فدای جدیت روزگارمون کردیم. . . . .من و تو بزرگ شدیم . . .من و تو دور شدیم. . . . . پی نوشت ۱: تو نه اینی و نه آن. پی نوشت۲:نداریم هیچ کدوم حرفی که بازم تازه باشه!!!!! پی نوشت۳: سرمایه های یک دل حرف هاییست که برای نگفتن دارد. در اعتراض به سیاست های عاشقانه ای که در پیش گرفت، خیلی هاشون خودکشی کردند...تار به تار... مومن تراشونم که فکر می کردند خودکشی گناهه، کفن پوش به انتظار مرگ نشستند... شاید اصلا اعتراضی در کار نبوده...کسی چه می دونه؟!! شاید شیره هایی که به سرم مالیده فاسد بوده!!! به هر حال نسخمو پیچیدن عزیزم... توش تخم مرغ و ماینوکسیدیلی هم تجویز نشده بود ... پس به امید من نشین عاطفه جون، پاشو برو دکتر، پاشوووو... سلام یکی از دوستام معتقده که یکی از خاصیت های این دنیا اینه که اگه بهش پشت کنی با تمام داشته هاش بهت رو می کنه... از نظر شما این حرف تا چه حد درسته؟؟ می گه از هر چیزی که تو این دنیا دست بکشی برات مهیا می شه. و شاید به همین علت فکر می کنه دنیا بیشتر از هر کس دیگه ای در اختیار عاشقاست... هر چی بیشتر عاشق باشی به همون میزان از توجهت به غیر معشوق یا همون دنیا و ما فیها کمتر می شه و به همون اندازه دنیا بیشتر بهت رو می کنه... و به همین علته که همیشه فکر می کنه گیاهان و درختها عاشق تر از حیوونان... چرا که درخت ها بدون اینکه فکر آب و غذاشون باشن که از کجا باید بیارن، یه جا ایستادند و در سکوتی که اختیار کردند، بی توجه به دنیا، عاشقانه غرق خدا شدند. برای همینم هست که هر کجای این کره خاکی که ایستاده باشن حتی تو فقیر ترین زمین خدا، آب و غذاشون بهشون می رسه... اما بقیه موجودات شاید اون قدر عاشق نبودند که حرکت و تکاپو رو اختیار کردند، چرا که دغدغه آب و غذاشونو داشتند و می خواستند به این وسیله دنبالش باشن و شاید به همین دلیل هم هست که تا همیشه خودشون باید دنبال آب و غذاشون باشن... می گفت آدمها هم معمولا به همین دو روش زندگی می کنن، اما بیشتر آدما دارن به شیوه حیوونا به زندگیشون ادامه می دن و فقط تعداد کمی از آدمها زندگی به شیوه درخت هارو انتخاب کردند. و شاید یکی از جنس همین آدما بوده که طی یه گلایه عاشقانه از خدا گفته: آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟.....فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟؟!!! ((دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی.....دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟؟!!!)) در همه حال و همه جا این شعر را ورد زبان خود ساخت، روزی برای کار به مدرسه آمد، از مقابل حجره طلاب عبور میکرد و روی عادت دیرینه شعرش را زمزمه میکرد. عارف مسلکی که در یکی از حجره ها تدریس میکرد بعد از شنیدن زمزمه بقال حرفش را قطع کرد و حالش دگرگون شد و از هوش رفت.بعد از به هوش آمدن گفت: مرد دانشمند عارف کجا رفت؟! شاگردان گفتند : استاد او نه دانشمند است و نه عارف بلکه بقال جنب مدرسه است.ولی استاد گفت:گوینده این شعر یک دوره عرفان در این جملات کوتاه گنجانده:مقصود از بهار، روزگار جوانی و کارزار: مبارزه با هوس ها و تمایلات و دزد: نفس اماره که در کمین عقل است و منتظر غفلت تا شبیخون زند و این بیچاره عقل از دست داده را هم به وادی گمراهی کشانده است. پی نوشت ۱: برای توضیح حکایتی که نوشتم گویاتر ازجمله ذیل چیزی نیافتم: "من عشق شیئا اعشی بصره و امرض قلبه" "هر که عاشق چیزی شود آن معشوق چشم عاشق خود را کور میکند و دل او را بیمار میسازد." امروز روز خوبیه. . .به جایی از کتاب میرسم که: علت عاشق ز علت ها جداست/عشق اصطرلاب اسرار خداست، فیلمی میبینم که کازابلانکاست، آهنگی گوش میدم که زمزمه میکنه: عشق گذشتن از مرز وجوده،داستانی درباره مجنون میخونم که. . . .گفت مجنون: من نمیترسم ز نیش/صبر من از کوه سنگین هست بیش. احساس خوبی بهم دست میده و سرشار از این همه احساس خوب روز رو این طور سپری میکنم: یاد بهترین جمله ها از کسانی که دوستشون دارم میفتم، خدا رو به خاطر همه زیبایی هایی که چشمم میبینه و شنیدن همه قشنگی هایی که گوشم میشنوه شکر میکنم. . . . . نگاه میکنم نمیبینم چشم مرا هوای تو پر کرده/گوش میکنم نمیشنوم گوش مرا صدای تو پر کرده. . . . . . با این تصورات شیرین به خواب میرم و رویاهای شیرین، روز خوبی رو که داشتم تکمیل میکنن. صبح روز بعد هنوز هم سنگینی (از نوع لذت بخشش) تمام احساس های خوب روز گذشته رو روی شونه هام حس میکنم، با خوشحالی ناشی از این احساس ها بیرون میرم، از نگاه ناپاک اولی میگذرم و خودمو به ندیدن میزنم، از تنه نفر دوم هم میگذرم، نیمه راه گوشم رو از شنیدن الفاظ رکیکی که ۲ راننده در حین دعوا به سمت هم پرتاب میکنن مصون نگه میدارم، از خبرهای ناخوشایند صفحه حوادث روزنامه در مورد عواقب عاشقی سریع میگذرم. . . . .نمیخوام بیدار بشم. . . پس باز هم. . . .میگذرم. در راه برگشت وجود کسی رو که میخواد با دادن شماره راه دوستی باز کنه ندید میگیرم. . . .به خودم میفبولونم که این دوست منه که خیلی حساس شده وگرنه ندادن خرجی و بی تقاوتی شوهرش نسبت به اون نشونه بی علاقه بودن شوهرش به زندگی نیست. در نهایت با شنیدن اینکه یکی به بهانه و مجوز عشق، پنهانی وارد زندگی یکی دیگه شده با این توجیه که ارتباط تلفنی و sms و دیدارهای گاه به گاه جزو روابط عاشقانه محسوب نمیشه از خواب خوش خیالی میپرم. صدای موزیک از خونه همسایه به گوش میرسه که: تف به مرامت عوضی از سرتم زیادیم. . . . . صبح روز بعد احساس خستگی میکنم. پی نوشت ۱: اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره. . . پی نوشت ۲:سی دقیقه ابتدای فیلمی به نام enough اتفاقاخیلی شبیه به داستان عشقیست که نوشتم(کاخ آرزوهای جنیفر لوپز که وبران شد) پی نوشت۳:دیدن فیلمی که تیتر زدم خالی از لطف نیست. سلام گاهی وقتا پیش میاد که آدم دوست داره همه آدمای دور و برش تنهاش بذارن و کاری به کارش نداشته باشن... این حس گاهی وقتا که نه، می شه گفت بیشتر اوقات باهامه ...با این تفاوت که دلم می خواد نه همه آدما، بلکه فقط مردهارو از زندگیم بیرون کنم... کسایی رو که اونقدر ضعیف النفس شدند که دیدشون نسبت به نصف از جمعیت آدمای دورو برشون از حد تمایلات حیوونیشون بالاتر نمی ره و گاهی در سطح کوچکترین روابط کاری و ... و شاید در حد گفتن یه کلمه و یا یک نگاه، قصد سوء استفاده دارن... نمی دونم شاید واسه اینه که همیشه از آدمای ضعیف و بی اراده متنفر بودم....از آدمایی که تا این حد در مقابل غرایزشون سست و بی ارادن... خدا می دونه چه قدر دلم می گیره وقتی می بینم دور و برم کم نیستند از این دست آدما و من مجبور به زندگی کردن در کنارشونم... گاهی با خودم می گم کاش می شد نه هیچ مردی منو ببینه و نه من هیچ مردی رو... یا به گفته نزار: همچون موزه ای باشم که در تمام روزهای هفته تعطیل است! تعطیل برای تمام مردان جهان، در همه روزهای سال.... مجنون در چواب کسانی که علت عشق او را به دختر زشتی چون لیلی جویا شدند از آنها خواست از دریچه چشم او به لیلی بنگرند. زیبایی امری نسبی است و دیدگاه هیچ کس در این مورد مطلق نیست. گاه برخی از باورهایی که در بین عامه مردم رایج شده باعت تمسخر و گاهی هم تاسفه. . . کاش سعی میکردیم کمی سطح توقعمون رو بالا ببریم تا اینکه راضی بشیم برای دیدن فیلمی هزینه و وقت صرف کنیم که پیامی جز نمایش ظاهر بازیگرانی نداره. . . . به جای اینکه مثل بازی کیدیچ برای ربودن گوی طلایی زیبایی از هم سبقت بگیریم و روز به روز تلاشمون رو برای هم شکل شدن و آپ تو دیت بودن مضاعف بکنیم به درون خودمون هم سری میزدیم. قدیم الایام نوع پوشش هر کس تا حدودی بیانگر شخصیتش بود ولی امروزه به لطف فراگیر شدن خواهی نشوی رسوا. . . .تصور تماشای مردم در لباسهای متفاوت تبدیل به آرزو شده. پی نوشت ۱: به دنبال ربط جمله اول با متن نباشید. پی نوشت ۲: از تماشای راه رفتن مغرورانه کلاغ علیرغم همه نگاه های تند و منفوری که به خاطر بدشکلی و بدصدایی ش به اون میشه خیلی لذت میبرم. سلام می خوام بدونم اگه یه روز یه نفر به شما بگه که احساس می کنه همه موجودات و وسایل دور و برش عاشقند و اون گاهی کشش های عاطفی بین بعضی از اونهارو می تونه حس کنه، چی بهش می گین!!!... یه نفر که فکر می کنه مثلا کیس و کیبورد کامپوترش عاشق همند...یا خودکار آبی بیکش عاشق دفتر خاطراتشه...و البته اون قدر این قضیه رو باور داره که همیشه سعی می کنه اونارو کنار هم بذاره تا یه وقت مسبب دوری دو تا عاشق نبوده باشه.... کسی که با تموم وجودش برای سرنوشت شوم ماسه هایی که یه روز لابه لای لباساش از ساحل دریا با خودش اوورده و راهی چاه فاضلاب کرده غصه می خوره و از این بابت احساس عذاب وجدان داره... یا خیلی جدی توی سفر براتون از رازی می گه که تازه بهش پی برده...راز عشق لکومتیو قطاری که سوارشین به آخرین واگن قطار... و باور داره که اگر لکومتیو هر بار به زحمت این مسیر تکراری و می ره و بر می گرده و رنج کشیدن این همه واگن غریبه رو تحمل می کنه فقط و فقط واسه اینه که سر پیچ های جاده بتونه واگن آخری رو ببینه... و اینکه تمام آرزوی لکومتیو اینه که یه روز سر یکی از همین پیچ ها واسه همیشه از کار بیافته... و البته هزار تا نمونه دیگه... به نظر شما این توهمات یه روح زیادی احساساتیه یا از نظر روان شناسی یه نوع بیماریه؟؟!! اصلا چه طور می شه به همچین شخصی کمک کرد!!؟؟ رئیس: این چه وضعیه آقا؟! شما چرا صبح ها دیر میایید سرکار؟!! کارمند: آقای رئیس ، عوضش ظهرها زودتر میرم خونه! بنا به دستور رئیس جدید اداره ای برای بالا بردن راندمان ، سرویس های کارکنان باید 15 دقیقه دیرتر حرکت کنند ، فردای اجرای دستور سرویس ها فقط 7 الی 8 دقیقه دیرتر حرکت میکردند نه 15 دقیقه ، درضمن کارکنان نیز از ترس جا ماندن ازسرویس طبق ساعت قبلی سوار سرویس می شدند و 15 دقیقه مورد نظر را در سرویس ها منتظر حرکت میماندند!!! از کودکی هر زمان قرار بود تجسمی از پلیس داشته باشیم آموزش دیده بودیم که به فردی مهربان و مورد اعتماد بیندیشیم . بزرگ شدیم . . . . .طی چند روز رفت و آمد از جلوی کلانتری (بنا به اقتضا) هر روز از طرف نگهبانان کلانتری فوق الذکر به شنیدن چند تیکه ( از نوع پلیسی) مهمان میشوی. . بعد از گذشت چند روز و به دلیل خراب شدن همه تصورات زیبایی که داشتی و ملول از این همه تضاد وارد کلانتری میشوی و بعد از گلایه از این وضع میشنوی که : من از جانب اونها عذر میخوام قول میدم تکرار نشه، شما بفرمایید!! در شب های مبارک قدر که گویا(اون طوری که شنیدیم) متعلق به هیچ کس نیست و صاحب این شبها کسی جز خود واقعیش نیست. . وارد مجلس یکی از کسانی میشی که از همین شبها به نانی و نامی رسیده و هنوز کاملا وارد نشده ای که صدای ناخوشایندش رو از پشت میکروفون میشنوی که خواهش میکنه خانم های مانتویی وارد مجلسش نشن!! جوزپه تورناتوره فیلمی ساخته به نام مالنا که همه زنان دهکده به زیبایی مالنا و نگاه های حسرت بار همسرانشون به اون حسادت میکنن و بعد از پیروزی در جنگ بعد از تهمت زدن به مالنا و برای خلاصی و راحتی خودشون مالنا رو با وضع اسف باری جلوی چشم شوهر های چشم ناپاکشون (به منظور زهر چشم گرفتن ازشون) از دهکده بیرون میکنن.. . یک سال بعد مالنا همراه شوهرش که اسیر شده بود برمیگرده و وقتی برای خرید به بازار میره با فراموش کردن همه چیز به نگاه های ملتمسانه همون زنها که ازش میخواستن جواب سلامشون رو بده و ازشون خرید کنه لبخند میزنه. عاطفه
![]()
| Design By : Night Skin |
